تبلیغات
:: Barge-Sabz :: - مسافر عاشق!

وبلاگ من

صفحه اصلی

ایمیل من

 

برگ سبز را به صفحه علاقمندیهایتان اضافه کنید          برگ سبز رو صفحه خانگی خود کنید


نویسنده

كمیل(110)


موضوعات

دلستان(49)
طنزستان(2)
عمومستان(58)
اسطورستان(2)


صفحات


مطالب پیشین

بازخوانی

محالات

کز هر چه در خیال من آمد ، نکوتری ..

بهار 93

دروغگو دشمن خداست

سکوت چه زیباست

جای ملال





جستجو



دوستان


فهیمه
نیــکاح
دختر بابا
قطعه 26
مهمونــی
هنرکده ژینا
علی نــادری
هنر تزئینات؛ الهه
کودکی که خدا را می‌دید
ببین مهسا چقدر تنهاست
:: پــــوروا - قلب مازندران ::


آمار وبلاگ ..

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
کل بازدیدها : :
برگ سبز :



من در کلوپ



مسافر عاشق!   ( دلستان , )

 

بانو !

برو خدا رو شکر کن که عاشق نشدم! برو خدا رو شکر کن که اگر عاشق می‌شدم، تمام چکاوک‌های باغ، مرثیه‌خوان ِ آوازهای تنهایی من بودند!

بانو !

برو خدا رو شکر کن که اگر عاشق میشدم؛ تمام باغچه‌های بهار را به تو تقدیم می‌کردم و اتاق کوچک تنهایی‌ات، جای این همه سبزینه‌گی را نداشت!

بانو !

مسافر اگر عاشق شود، خطرناک است! زیرا مسافران عاشق، نادر‌ترین پرندگان ِ سفر کرده‌ی ثروت‌اند و تهیدست‌ترین خاکیان بی منت!

مسافر عاشق، پرستوی بی لانه‌ی بعد از کوچ است که باز می‌گردد و لانه‌اش، نیست. چونان چون نگاه خسته‌ی بی روزن؛ در آستانه‌ی فصلی داغ!

مسافران عاشق، سفر کرده‌گان غربت‌اند. با دست مایه‌ای به بزرگی قلب و دارایی‌شان؛ به اندازه‌ی یک بوسه.

اینان برای عاشقی از خویش مرده‌اند. اینان برای عشق؛ در خویش مرده‌اند. چیزی نمانده است برایشان؛ عزیزکم!

بانو !

دلواپسم برای تو؛ امروز.

عاشق نبوده‌ای که بدانی چه می‌گویم ...

بوده است که شعر بگویی و بگریی؟ که طرح بریزی و اشک؟ که بنویسی و آه؟ که خیره بمانی در دورترین و ناممکن‌ترین نقطه‌ی نامعلوم؛ در ساعت‌‌های طولانی و بی تصمیم!؟

بوده است که داغ داغ داغ؛ بوسه‌های خیال را بر گونه‌های محال معشوق بگذاری و آرام آرام، در اندوه دور‌دست‌ترین چشمانی که ندیده‌ایش گریه کنی؟

برو خدا را شکر کن عزیزکم که مسافر، عاشق نشد ...

که اگر دل می‌بست، بهار، شمه‌ای از عطر نفس‌هاش بود و سحر، گوشه‌ای از آسمان لبخندش.

نشنیده‌ای که مسافران تبعید؛ چه گونه عاشق می‌شوند؟

« تنها » ؛ « عمیق » ؛ « سخت » ؛ « بی لگام »

همچون تمام عاشقان قصه و اسطوره. بی هیچ ؛ ساده‌تر از هیچ.

نشنیده‌ای که مسافران تبعید؛ بر رنج بی‌نهایت دوری، ترحیم گریه دارند و تسلیم نمی‌شوند؟

بانو !

چه قدر دوشیزه‌گان خیالی، بدبخت‌اند که نمی‌دانند؛ مسافران، چه قدر می‌توانستند، عاشق باشند!

برو خدا را شکر کن که اگر عاشق می‌شدم .......، بگذار بگذریم!

دلواپسم امروز





برگ سبزی از کمیل :  
جمعه بیست و چهارم آذر 1385  ، ساعت 09:12