تبلیغات
:: Barge-Sabz :: - یا علی

وبلاگ من

صفحه اصلی

ایمیل من

 

برگ سبز را به صفحه علاقمندیهایتان اضافه کنید          برگ سبز رو صفحه خانگی خود کنید


نویسنده

كمیل(110)


موضوعات

دلستان(49)
طنزستان(2)
عمومستان(58)
اسطورستان(2)


صفحات


مطالب پیشین

بازخوانی

محالات

کز هر چه در خیال من آمد ، نکوتری ..

بهار 93

دروغگو دشمن خداست

سکوت چه زیباست

جای ملال





جستجو



دوستان


فهیمه
نیــکاح
دختر بابا
قطعه 26
مهمونــی
هنرکده ژینا
علی نــادری
هنر تزئینات؛ الهه
کودکی که خدا را می‌دید
ببین مهسا چقدر تنهاست
:: پــــوروا - قلب مازندران ::


آمار وبلاگ ..

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
کل بازدیدها : :
برگ سبز :



من در کلوپ



یا علی   ( عمومستان , )

 

یا علی دستم بگیر امشب برایم ماندنیست!

لیله‌ی قدر آمد و درد دل من گفتنیست ..

سوز این دل را کنم همراه خود گویم خدا یک سبد گم‌گشتگی همراه آوردم!

تو را هیچ شب مثل این شب من نخواهم بهر خود!

بنده‌ی خوار توام نامم کمیل ... عمرم فنا

من به لطف این شب پاک و عظیم ... من به لطف اشک چشمان یتیم

توشه ره میکنم دلدادگی ... سر به سر عشق و همه دلدادگی

نور رحمت امشب از هر جا رسید ... من به لطفش می‌کنم دیوانگی

یا علی شرمنده‌ام دستم بگیر ... من سرا پا خجلتم دستم بگیر

..

دیگر این که ...

و خداوند اینجاست!

پیش من، پیش شما..

در همین نزدیکی، در تمام لحظات!

در همان لحظه که بر می‌گیرد ترس اندام نحیف ما را، یا فرو می‌رویم از غصه و غم در اتاق مبهم فکر و خیال، یا زمانی که تپش می‌گیرد قلب ما از شادی...

در عجبم!! پس چرا می‌پرسیم خانه دوست کجاست!؟

سلام!

حالتون خوبه!؟

اول اینکه لیالی قدر و شهادت مولای متقیان حضرت امام علی(ع) رو تسلیت میگم!

دوم هم ... اومدم بگم "می‌مونم!"

می‌مونم نه واسه اینکه کلاس بزارم برای خودم و بگم:

"ببین کمیل این همه طرفدار داری، ببین چقد ناز میکشن، ببین چقد منت میکشن! .. دوس ندارن تو بری، پس تو دیگه واسه چی میخوای بری، بمون."

می‌مونم، نه به خدا واسه اون خط بالا!

من سر یه دوراهی قرار گرفتم! یه دوراهی سخت که انتخاب هر کدومشون واسم خیلی مشکل بود!

همه‌شم تقصیره مهرانه که منو روو این دو راهی قرار داد! .. یه جورایی هم حق داره! یه جورایی هم نه!

من می‌خواستم برم! .. و ای کاش که همون موقع پستمو دادم می‌رفتم! کاش ..

که اگه اینکارو می‌کردم الان خیالم راحت بود! خیالم راحت بود از اینکه نه مهران میره، نه سرگل!، نه سوده و نه چند نفر دیگه!

دوستانی پیدا کردم که با هیچ چیز عوضشون نمی‌کنم! فکر نمی‌کردم تو این دنیای کثیف که هر کسی دنبال منافع خودشه یه همچین دنیایی هم وجود داشته باشه.

همینی که نوشته‌های همدیگرو می‌خونیم، از نوشته‌های همدیگه انتقاد می‌کنیم یا پیشنهاد میدیم و یا ... برای من که خیلی شیرینه! ..

انگیزه برای زندگی کردن پیدا می‌کنم ... وقتی می‌بینم هنوز کسانی هستن که حاضرن با غمـت شریک بشن و تو رو در شادیشون شریک کنن!

ولی نمی‌دونم من باهاتون چیکار کردم! نمی‌دونم از من چی دیدین که نمیزارین من برم! .. من که غیر از بدی کردن به شما کار دیگه‌ای نکردم!

اما ..

اما نمی‌خوام با رفتنم شماها به من بگید کمیل خیلی بی‌معرفتی!

نمی‌خوام با رفتنم احساس کنید که جز دوستام محسوب نمی‌شدید!

نمی‌خوام با رفتنم چند نفر دیگه رو همراه خودم ببرم. و اینها تنها دلیل موندن منه!

 

.. الانم میگم : می‌مونم! .. اما باید به چطور موندنم فکر کنم!





برگ سبزی از کمیل :  
شنبه بیست و دوم مهر 1385  ، ساعت 04:10