تبلیغات
:: Barge-Sabz :: - ... صداقت ...

وبلاگ من

صفحه اصلی

ایمیل من

 

برگ سبز را به صفحه علاقمندیهایتان اضافه کنید          برگ سبز رو صفحه خانگی خود کنید


نویسنده

كمیل(110)


موضوعات

دلستان(49)
طنزستان(2)
عمومستان(58)
اسطورستان(2)


صفحات


مطالب پیشین

بازخوانی

محالات

کز هر چه در خیال من آمد ، نکوتری ..

بهار 93

دروغگو دشمن خداست

سکوت چه زیباست

جای ملال





جستجو



دوستان


فهیمه
نیــکاح
دختر بابا
قطعه 26
مهمونــی
هنرکده ژینا
علی نــادری
هنر تزئینات؛ الهه
کودکی که خدا را می‌دید
ببین مهسا چقدر تنهاست
:: پــــوروا - قلب مازندران ::


آمار وبلاگ ..

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
کل بازدیدها : :
برگ سبز :



من در کلوپ



... صداقت ...   ( دلستان , )

 

نفرتها را با یک شاخه گل، با یک لبخند پاک کن. مگذار کسی تو را از تو بودن دور کند. خودت باش و خودت. و خودت را زندگی کن. دنیا مجموعه ای از فضاهایی است که تو در آن حضور داری. هر جا خودت را فراموش کردی، از آنجا بگریز. دنیایی که تو را از خودت بیگانه کند، دنیای تو نیست. دنیای تو باید سرشار از صداقت و مهربانی دوستی و عشق باشد.

جای‌جای سرزمین دلت را با صداقت آبیاری کن. مگذار علف هرزی در وجودت بروید، که اگر مراقب نباشی، در آنی به دشتی بدل می شود. و این هرز‌علفها، سبزی وجودت را می خشکانند.

... و همیشه عاشق باش. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوی، با خودت تصمیم بگیر که عاشق یک چیز تازه ای بشوی. عشق هرگز کافی نیست. یا عاشق نشو، یا اگر شدی، عاشق همه باش. وجودت را وقف عشق کن. و جهانی بساز، بی نفرت و بی کینه.

و غروب که شد، دوباره منتظر باش. منتظر صبح، تا دوباره عاشق بشوی. انتظار، انتظار و نرسیدن. این قصه تلخ هر روز تکرار می شود. از نرسیدن هراس مکن. تو تلاش کن که عاشق باشی، هرچند که انتظار، آرامشت را بهم بریزد.  عشق و انتظار با هم زاده می شوند و با هم میمیرند.

عشق، نرسیدنی همیشگی است. عشق با رسیدن به پایان می رسد. پس منتظر باش. تا همیشه عاشق باشی!

صدایت تکیه گاه احساس من است. صدایت را که می شنوم، احساسم را پرواز می دهم. و دوست دارم فریادت کنم، تا صدای دوستی مان را به گوش همگان برسانم. دیدار تو میعادگاه انتظار و اشک من است. شاید باور نکنی، ولی با دیدنت گریه ام می گیرد. ولی برای آنکه تو اذیت نشوی، جلوی اشکهایم را می گیرم. تنها یک چیز آرامم می کند : همصحبتی با تو ...

هر چه که هست ولی به شرافت دوستی بین خودمان هم که شده مگذار فاصله ها بیشتر از این عمق بگیرند، که ترس از این حادثه تلخ دارد مرا از پای در می آورد. دلهره دارم که مبادا این فاصله‌ها عمیق شوند. و روزی برسد که حتی برای رفتنت هم برنگردی که دستی تکان بدهی!

دوست دارم به زودی ببینمت، پیش از آنکه گلهای انتظار پژمرده شوند و دلشوره هایم مرا از پای در آورند. چشم انتظار دیدارت هستم. هر زمان هر کجا که شد...!





برگ سبزی از کمیل :  
چهارشنبه دهم خرداد 1385  ، ساعت 01:05