تبلیغات
:: Barge-Sabz :: - باران که می بارد ...

وبلاگ من

صفحه اصلی

ایمیل من

 

برگ سبز را به صفحه علاقمندیهایتان اضافه کنید          برگ سبز رو صفحه خانگی خود کنید


نویسنده

كمیل(110)


موضوعات

دلستان(49)
طنزستان(2)
عمومستان(58)
اسطورستان(2)


صفحات


مطالب پیشین

بازخوانی

محالات

کز هر چه در خیال من آمد ، نکوتری ..

بهار 93

دروغگو دشمن خداست

سکوت چه زیباست

جای ملال





جستجو



دوستان


فهیمه
نیــکاح
دختر بابا
قطعه 26
مهمونــی
هنرکده ژینا
علی نــادری
هنر تزئینات؛ الهه
کودکی که خدا را می‌دید
ببین مهسا چقدر تنهاست
:: پــــوروا - قلب مازندران ::


آمار وبلاگ ..

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
کل بازدیدها : :
برگ سبز :



من در کلوپ



باران که می بارد ...   ( دلستان , )

 

باران كه می بارد، به یادت دیوانه می شوم. مثل دیوانه ها كه خوب است، مثل احمقها(!) می شوم و دوست دارم آنقدر بلند فریاد بزنم كه صدایم به شهر شما، به كوچه شما و به خانه شما هم برسد. شاید تو آن زمان در خواب ناز باشی و به رویاهای دور دست بیاندیشی، و من دوباره صدایم را فرو میخورم كه مبادا فریادم خواب ناز تو را آشفته كند. در تنهایی ام فرو می روم و خاطره هایم را مرور می كنم. عمری كه در زحمت و مشقت گذشته است!

من تا تو از عشق تا دوستی فاصله دارد. من تنهایی ام را دوست دارم و تو خودت را. شاید بخاطر همین باشد كه آزادی ام را از من گرفتی و خواستی كه عاشق نباشم. یكبار كه خوب است هزار بار عاشق می شوم، آنچنانكه هرگز در هیچ كتاب داستانی نیامده باشد.

نزد من عشق یعنی دوستی و دوستی یعنی عشق. و احمق نیستم كه فرق بین عشق واقعی و احساس های بیهوده را نتوانم بفهمم. من عشق را ندیدم، بلكه لمس كردم. من نخوابیدن و انتظار و دلهره را نخواندم، بلكه دیدم ... دیدم.

 

 





برگ سبزی از کمیل :  
شنبه بیست و هشتم آبان 1384  ، ساعت 03:11