تبلیغات ![]() |
|
وبلاگ من |
|
|
|
|
نویسنده |
|
موضوعات |
| صفحات |
| مطالب پیشین |
|
|
| جستجو |
| دوستان |
| آمار وبلاگ .. |
|
بازدیدهای امروز : بازدیدهای دیروز : کل بازدیدها : : شاخه گل : برگ سبز : |
تولد خودم
( عمومی ,
)
با ذرهای خوبی
و ذرهای بدی
و سرشتی پاك
و مشتی گل
و نور
و با رویشی از غرور و حوضچهای از سبزینههای خیال به دنیا آمدم!

بدون مقدمه ؛ دقیقا یکسال دیگه از نوشتنم گذشت. چقدر هم زود گذشت! وقتی بر میگردم و نوشتههای قبلیم رو میخونم تمام خاطراتم جلوی چشمام رژه میره!
انگار همین دیروز بود! چقدر زود زمان میگذره، وقتی به خاطرات این یکسالم و به کارام فکر میکنم و با این روزا مقایسه میکنم، میبینم چقدر تغییر کردم! زمان خیلی زود میگذره و تنها چیزی که باقی میمونه خاطراته خوبه منه. با اینحال بعضی از این خاطرات خوب و البته پوچ من فراموش شدهست!!!
یه سال قبل در چنین روزی تصمیم به رفتن گرفتم، اما لطف شما مانع این كار شد!
خیلی هم خوب شد كه نرفتم، از همتون ممنونم! موندنم باعث شد كه تجربههام زیاد بشه، دیدم نسبت به بعضی مسائل باز بشه، آدمارو آنگونه که هستند بشناسم!! و خیلی چیزای دیگه ..
حالا بگذریم ..
نمیخوام منت بزارم!
.. اما یكسال، فقط و فقط بخاطر شماها موندم! فقط بخاطر اون حرفایی كه بهم زدین، نمیخواستم با رفتنم شما رو ناراحت كنم.
اما الان که گذشته و حال رو میبینم خیلی چیزهارو عوض شده میبینم! اصلن گذشتهای نمیبینم توی حال!! همین باعث میشه که من از موندنم پشیمون شده باشم!
ولی به خودمم میگم ؛ چند ماهیه كه خیلی بی معرفت شدم! (البته نه بیشتر از بعضی دوستانم) دوس ندارم اینطوری باشم، دوس ندارم با بد بودنم بقیه رو نسبت به خودم بد كنم. واسه همین بهترین راه رو در نظر گرفتم!
وقت رفتن منم رسیده، خوشبختانه بجز یکی دوتا، كسی هم نیس كه بخوام با رفتنم اونو ناراحت كنم، و یا اونو با خودم ببرم!
پس تا دیداری دوباره : خدا نگهدار ...
*** از مهران و تینا صمیمانه سپاسگذارم.
سیب
( عمومی ,
)
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : چقدر من بد شانس هستم، و آنجا را ترک کرد!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : سیب را نقاشی کرد!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : سیب را با لذت خورد
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : عصارهی شفابخشی از آن ساخت و معجزه طب را آشکار ساخت!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : این توطئه دشمن است، و درخت را از ریشه قطع کرد!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : سیب را گذاشت برای روز مبادا!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : به دل ذرات سیب سفر کرد و فلسفه جهان را از پیوند ذرات آن ساخت!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : سیب را خاک کرد تا نگاه بدبینانهی دیگران، سیب را پژمرده نکند!
روزی سیبی از درختی روی سر مردی افتاد ؛
- : شعری گفت : "زندگی یک سیب است"
